|
من شاعرانه های خودم را گریستم
|
سلامی به تمامی دوستان عزیزم
نمی دانم چرا بلاگفا یاری نمی کرد که نه پاسخگوی دوستان عزیز باشم و نه پستم را جدید کنم . اگر چه شعر و شاعری در من کمرنگ شده و بیشتر خواننده ی شعر دوستان عزیز هستم و از شعرهای زیبایشان لذت می برم .
و
با کاری دیگر اگر چه می خواهم شعر نو بگویم ولی نمی توانم چون کمتر کار می کنم و می شود گفت به ندرت و کاش دوستان به جای خوب بود و سر بزن و ... نظر بدهند تا شاید بتوانم کمی خودم را در این زمینه پیدا کنم .

سیراب نمی شود چشمه ای که
مشک را سیراب نکرد .
هنوز هم صدای گام های خسته ی اسبی می آِید
که
از قطره چکان مشک سوراخ شده ،
پشتش می لرزد
و
دهان خشکیده اش
نه سوار را می بیند و نه
رود خیس پشتش را .
می سوزد آن اسبی
که
همانندانش
بر روی صاحبش
میدان مسابقه را
مسابقه می گذارند
و او می بیند
لگام خسته ای را که
نمی خواهد ببیند .
با سپاس