تبليغاتX
آرزو شیرین زبان
من شاعرانه های خودم را گریستم
 

سلامی به تمامی دوستان عزیزم

 

 

نمی دانم چرا بلاگفا یاری نمی کرد که نه پاسخگوی دوستان عزیز باشم و نه پستم را جدید کنم . اگر چه شعر و شاعری در من کمرنگ شده و بیشتر خواننده ی شعر دوستان عزیز هستم و از شعرهای زیبایشان لذت می برم .

و

 

با کاری دیگر اگر چه می خواهم شعر نو بگویم ولی نمی توانم چون کمتر کار می کنم و می شود گفت به ندرت و کاش دوستان به جای خوب بود و سر بزن و ... نظر بدهند تا شاید بتوانم کمی خودم را در این زمینه پیدا کنم .

 

 

 

سیراب نمی شود چشمه ای که

     مشک را سیراب نکرد .

هنوز هم صدای گام های خسته ی اسبی می آِید

                                که

          از قطره چکان مشک سوراخ شده ،

پشتش می لرزد

و

دهان خشکیده اش

نه سوار را می بیند و نه

                               رود خیس پشتش را  .

می سوزد آن اسبی

که

همانندانش

بر روی صاحبش

میدان مسابقه را

مسابقه می گذارند

و او می بیند

لگام خسته ای  را که

نمی خواهد ببیند .

 

 

با سپاس

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:30  توسط آرزو شیرین زبان   | 

 
< قالب و كدهاي جاوا < قالب و كدهاي جاوا >