|
من شاعرانه های خودم را گریستم
|
با سلام خدمت همه ي عزيزان اگر چه کم کارم ،فقط تنوعي، بعد از حدود يک
سال خواستم دوباره گام به اين عالم بگزارم .و دوباره يک شعر قديمي ، خيلي قديمي که سال
۷۸ گفتم را در اين پست بگزارم شايد براي نقد واقعي ، نه خوب بود و . . . .
هميشه سبز پوش
بمان کنار خاطرم ، هميشه سبز پوش من
شکسته پر کبوترم، هميشه سبز پوش من
پس از تو بيت بيت من، مرور دردواره هاست
سري بزن به دفترم ،هميشه سبز پوش من
چه غربتي نشسته روي پلک هاي پنچره
نگاه کن برادرم ، هميشه سبز پوش من
تو رفته اي و بي کسي ، مرا مچاله مي کند
چه آمده است بر سرم ، هميشه سبز پوش من
شبيه آهوان خسته در هجوم زخم ها
شکسته بال و بي حرم ، هميشه سبز پوش من
نمي رسد نمي رسد نمي رسد به آسمان
نواي ناله ي ترم ، هميشه سبز پوش من
نماز عشق اين غرور سرخ را اقامه کن
بخوان عزيز بي سرم هميشه سبز پوش من